خرید بک لینک

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «گربه های آفریقایی اوگاندایی، قسمت اول» را در ادامه بخوانید.

و ابزار جادوگرها برای جادو و جمبل چیست؟! مطمئنم که خودتان در فیلم ها یا کتاب های داستانی دیده و خوانده اید که اعضای بدن حیوانات، بسیار در دیگ مخوف این جادوگرها دیده می شود. اما اینجا در اوگاندا فقط به اعضای بدن حیوانات برای جادو اکتفا نمی کنند. بچه های تازه به دنیا آمده که هیچ خش و خطی روی بدنشان نباشد برایشان حکم طلا را دارد. برای همین است که گوش نوزادان را بلافاصله پس از به دنیا آمدن سوراخ می کنند. و این فقط در روستاها نیست. در شهر بزرگی مثل کامپالا که پایتخت اوگاندا محسوب می شود هم به وفور دیده می شود.

بگذارید از موضوع اصلی خیلی دور نشویم. برگردیم سر گربه های بی نوا.

تا پیش از اینکه به اوگاندا بیایم، وحشت عجیبی از سگ و گربه و خلاصه هر حیوان دیگری داشتم. اما کمتر از یک سال پس از ورودم به اینجا چهار گربه در خیابان پیدا کردیم که درون جعبه ای رها شده بودند. چهار بچه گربه که به نظر می آمد تازه یک هفته از تولدشان می گذرد. دو تا طوسی و دو تا مشکی با رگه های از سفید. من دو تایشان را برداشتم. از سر دلسوزی البته. دو تای دیگر را نگهبانمان برد خانه اشت. یکی دو ماه اول توی اتاق نگهبان نگهشان می داشتم. جرئت نداشتم بغلشان کنم یا بهشان دست بزنم. گاهی دو تا شلوار روی هم می پوشیدم و می نشستم کنار اتاق نگهبانی و الیاس نگهبان خانه که حالا لَلگیِ این بچه گربه ها هم به عهده اش بود، این دو تا فسقلی بانمگ را می گذاشت روی پایم. کم کم بر ترسم غلبه کردم. نوازش این موجودات بی پناه و حس کردن گرمای بدنشان به کلی ترسم را ریخت. خودم بعلشان می کردم و غذایشان را می دادم. خلاصه همین شد که کم کم پای این دو فسقلی به خانۀ ما باز شد. حالا تقریباً دو سال است که مالک این خانه اند. در حقیقت همه جای خانه را متعلق به خودشان می دانند. دخترک طوسی رنگ که اسمش را لیدی گذاشته ایم بی سر و صدا و توی لاک خودش است. بیشتر در حال تفکر است و اصلاً حوصلۀ بازی ندارد اما پسرک سیاه و سفید که اسمش بوی بوی است شیطنت از چشمانش می بارد. دائم دنبال ماتحت لیدی موس موس می کند که بیاید و بازی کند اما تنها چیزی که نصیبش می شود توسری محکمی است برای ادب شدن.

خلاصه این دو تا بی زبان شده اند همدم روزهایم. اما گربه داری فقط این نیست. کلی دردسر دارد.

پیش از اینکه از دردسرهایشان هم بگویم باید به نکتۀ دیگری اشاره کنم. گربه ها در نظر آفریقایی ها شوم و بد یمن اند، بخصوص اگر سیاه یا یک تکه طوسی باشند. این ها اعتقاد دارند گربه ها از قماش اجنه ها هستند و باید کلک شان را کند.

در مناطق مرزی بخصوص سودان جنوبی و جاهایی که زمین خشک و بی بار است، گربه نه فقط برای جادو استفاده می شود بلکه سر از سفرۀ غذا هم در می آورد.

در ذهن این ها نمی گنجد که ما موزونگو ها برای گربه هایمان غذاهای خشک گران می خریم در حالی که خیلی ها اینجا غذای روزانه شان نان و چای است آن هم فقط یک وعده. خب، حق هم دارند.

این داستان ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: فاطمه میرزایی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 4:25

صفحه بندی