خرید بک لینک

شعر زنان افغانستان: به کوشش مسعود میر شاهی

" این کتاب را به نام زنانی آغاز می کنیم که در دنیای متمدن امروزی از کمترین حقوق هر موجود زنده، حتی از نور خورشید محرومند. به زنانی که در پشت پنجره سیاه خانه شان، در پشت توری چادری شان همیشه پنهانند. به زنانی که حق خنده و گریه از آن ها گرفته شده است. به زنانی که دفترهای شعرشان را به دست باد و بیابان سپرده اند و سروده های عاشقانه از یادشان رفته است. اگر این زنان از نور خورشید محرومند در قلب هایشان خورشید های بسیار می درخشد: خورشید دوست داشتن، مهر ورزیدن، خورشید شعر، دانش، خورشید خواستن روزهای بهتر، دور از جنگ، دور از کینه، دور از جهل، خورشید روزهای بهتر با هم بودن و برابر بودن، به ویژه برابربودن زن و مرد، خورشید...

این مجموعه را به آنها تقدیم می کنیم."

این کتاب از دو دوست بهاری و زیبا اندیش در اوگاندای همیشه بهاری به دستم رسید. جالب است پیش از این هیچ اطلاعاتی در مورد ادبیات افعانستان جز چند کتابی که از خالد حسینی و عتیق رحیمی خوانده بودم نداشتم چه رسد به شاعره ها و نویسنده های زن افعان. وقتی این کتاب به دستم رسید فکر نمی کردم بتوانم 338 را در عرض یک شب بخوانم. شعر ها علی رغم تلخ بودن بر دل می نشیند بخصوص که به عنوان یک زن ایرانی درک سختی هایی که زنان افغان از سر می گذرانند کار دشواری نیست و چه بسا دردی مشترک هم باشد. با مقدمه ای که از گردآوردندۀ کتاب، آقای میرشاهی آوردم مطمئنم اگر شما هم بودید یک شبه کتاب را می خواندید.

بسیاری از نویسنده ها و شاعره های معرفی شده در این کتاب به دلایل گوناگون از جمله جنگ و نابرابری ناچار به ترک وطن شده اند و آن سوی مرزهای سرزمینشان دور از نگاه نابرابر جامعۀ افغان قلم می زنند. چند تایی از این زنان به ایران پناه آورده اند و آموزگارند و شعر می گویند و روزگار در غربت سپری می کنند اما شک نیست نوشته هایشان که از جانشان مایه می گیرد ریشه در خاک ستم دیدۀ افعانستان دارد.

باید اعتراف کرد تاریخ ادبیات زنان پارسی بسیار مهجور و به نسبت مردان کمتر به آن پرداخته شده است. با همۀ ظلم و ستمی که به زنان خاورمیانه در طول تاریخ روا شد باز هم دلاورانه شعر سرودند و قلم زدند. خانم ماگه رحمانی پژوهش گر و نویسنده افعان از این زنان سخنور با عنوان پرده نشینان سخنگوی یاد می کند. به گفتۀ گردآوردندۀ این کتاب بسیاری زنان با استعداد و صاحب قریحه قربانی جهالت و خودخواهی مردان شدند که تعدادشان واقعاً از حساب بیرون است. بر اساس پژوهش های موجود و تاریخ مکتوب رابعه بلخی از پیشگامان شعر فارسی بوده که هم دورۀ رودکی و در زمان حکومت سامانیان در سدۀ چهارم می زیسته است. پس از او مهستی خجندی یا گنجه ای است که در اوایل قرن پنجم زندگی می کرده است. اما من که فارسی زبانم ندیدم جز پروین اعتصامی به شاعرۀ دیگری در تاریخ ادبیات ایران اشاره شود. البته تا جایی که من می دانم. اسامی این شاعران پارسی گوی در سده های مختلف در این کتاب آورده شده است. به هر تقدیر بخش اول این کتاب اشعار شاعره های پارسی گوی به اضافۀ مختصری از زندگی شان را معرفی می کند و بخش دوم به اشعار فولکلور افغانستان که لندی نام دارند و سینه به سینه نقل و حفظ شده اند می پردازد.

شک نیست تعداد زنان افغان که دستی در ادبیات و شعر دارند محدود به این کتاب نمی شود چرا که بسیاری از این پرنده های از قفس پریده کوچ را بر قرار ترجیح داده اند و دسترسی به آنها آسان نیست.

این کتاب توسط انتشاران خاوران در 1379 در پاریس به چاپ رسیده است و من اصلاً نمی دانم بتوان آن را در ایران هم پیدا کرد! به هر حال اگر بتوانید پیدایش کنید و مطالعه کنید در شناخت و درک شاعره های افعان و دغدغه هایشان بسیار راه گشاست.

چند تایی که بیشتر بر دلم نشست در اینجا می نویسم:

رابعه بلخی دختر کعب غزداری از شاعران معاصر رودکی و در سدۀ چهارم می زیسته است. وی اولین شاعر پارسی گوی شناخته شده است. عاشق می شود و برادرش به همین سبب او را می کشد.

عشق او باز اندر آوردم به بند

کوششی بسیار نامد سودمند

توسنی کردم ندانستم همی

کز کشیدن سخت تر گردد کمند

عشق دریایی کرانه ناپدید

کی توان کردن شنا ای مستمند

عاشقی خواهی که تا پایان بری

پس بباید ساخت با هر ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب

زهر باید خورد و پندارید قند

فائقه جواد مهاجر در سال 54 در کابل متولد می شود و فارغ التحصیل علوم سیاسی است و اکنون در ایران آموزگار است.

و دیگر نه دیوار مانده نه خشت

نه ابر و نه باران، نه دهقان نه کشت

خطرپوش توفان لامذهبند

دل افسردگان، دختران بهشت

گل سرنوشت سیاه مرا

خدا از چه مرداب سردی سرشت؟

چرا سهم چشمان زیبای من

ازین آسمان بوده این شام زشت؟

زمین غوطه ور در تف هرزگیست

خزان زنده در ثور و اردیبهشت

خدا زیر آوار دل مانده است

خداوند مسجد، خدای کنشت

"به هر قیمتی دست ما را بگیر"-

کسی روی خاک بیابان نوشت

امجد رضایی متولد هرات است و هم اکنون در کانادا زندگی می کند. اشعارش در مجلات گوناگون به چاپ رسیده است.

زنم که ناله من خفته در گلوی من است

زنم که شام سیه صبح آرزوی من است

زنم که نعرۀ من در سکوت حسرت مرد

مزار سینه جلودار های و هوی من است

چو گل ز شاخه جدا سازدم به بوئیدن

به بوستان جهان تا که رنگ و بوی من است

برید تیغ ستم رشتۀ تنم که زنم

به خون سرخ دلم سجده و وضوی من است

برای لذت خودکامگان خون آشام

هر آنچه هیچ نیرزیده آبروی من است

زنم که زندگیم را رقم زند دگری

حقوق حقۀ من در کف عموی من است

به تنگنای ستم با شکنجه دمسازم

زنم که کنج قفس، گور آرزوی من است

اگر زبان بگشایم به دادخواهی و عدل

هزار تیر ز هر سو رها به سوی من است

رهم ز دام بلا تا به اوج آزادی

اگر چه روز من اکنون سیه چو موی من است

بخاک و خون بکشم رسم بردگی را

زنم که خصلت آزادگی بخوی من است

بپاس قلب بخون خفتۀ زنان "امجد"

ز دیده گوهر اشکم روان بروی من است

باشد که به یاد آوریم

برچسب: افغانستان, نویسنده: فاطمه میرزایی تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی