خرید بک لینک
این آخرین باری بود که از کامپالا و سرزمین زیبای اوگاندا به سوی کشورم ایران رفتم. حالا پس از سه هفته به اوگاندا برگشته ام و باید منتظر سفر هیجان انگیز دیگری باشم که همیشه آرزویش را در سر می پروراندم. خودم را همچون آلیس در سرزمین عجایب تصور می کنم با این تفاوت که آلیس نمی دانست چه چیزی پبش رویش دارد اما من آرزو می کنم و همان می شود که می خواهم. کسی چه می دانست وقتی عمرم به نیمه برسد (خودم فرض را بر این گذاشته ام که هشتاد سال عمر کنم) تازه زندگی واقعی ام شروع شود. بله، این همان زندگی است که می خواستم. نه اینکه همه چیزش کامل باشد و هیچ نقصی نداشته باشد، اصلاً! اما من دیگر آن سولماز سه سال پیش نیستم. سی و هفت ساله بودم که آمدم اوگاندا، بدون این که هیچ تصوری از قارۀ آفریقا در ذهن داشته باشم. مطلقاً هیچ تصوری نداشتم. من هم مثل خیلی از ایرانی ها نمی دانستم در این قارۀ اسرار آمیز چه می گذرد و خب در ادبیات هم کتاب شاخصی به فارسی ترجمه نشده یا به دست من نرسیده بود که آشنایی مختصری با فرهنگ و زندگی و مردم آفریقا بدست آورم. پس در طول این سه سال تمام تلاشم را کردم که همه چیز را بدانم و خوشبختانه در میان همۀ عوامل ادبیات راهنمایم شد.

ترجمۀ کتاب هایی از نویسندۀ جوان و موفق نیجریه ای، چیماماندا نگزی آدیچی سهم بسزایی در فهم و درک این فرهنگ برای من داشت. در کنار رمان ها و داستان های کوتاه آدیچی چند کتاب مستند و سفرنامه هم خواندم که راه را روشن تر و ذهنم را باز تر کردند. بیشتر شرایط اقتصادی و سیاسی مردم این کشور و سایر کشورهای آفریقایی را درک کردم و متوجه چراییِ تفاوت آن ها با سایر کشورها شدم.

سفر و بخصوص زندگی در کشوری مثل اوگاندا باعث شد بینش متفاوتی نسبت به انسان بدست آورم و حتی باعث شد به سوال های بی جوابی که سال ها در مورد مردم کشور خودم در ذهن سبک و سنگین می کردم ، پاسخ دهم.

حالا که این ها را می نویسم از سفر بازگشته ام. سه هفته در ایران بودم و از پاییز و دیدار دوستان و خانواده ام غرق لذت شدم و بازگشتم تا آمادۀ ترک اوگاندا شوم. آماده شوم که به بهشتی که سه سال در آغوشش زندگی کردم بدورد بگویم و به بهشت دیگری روانه شوم.

سه سال آزمون و خطا برای خودشناسی بود. سه سال جنگ برای رسیدن به آن چه حالا از خودم می بینم. صبوری آموختم. فکر کردن آموختم. انسان بودن آموختم و این کم نیست. سه سال واقعاً زندگی کردم و دگرگون شدم.

فرصت کوتاه است و کار بسیار.

باز هم در آسمان خواهم بود اما این بار به سوی سرزمینی که با چوب جادویی ام از کلاه شعبده بازی درآورده ام. پیش از رفتن داستان هایم از اوگاندا را تکمیل خواهم کرد.

برچسب: نویسنده: فاطمه میرزایی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:42

صفحه بندی